سلام (......................................... بماند...) تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی، ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:19 توسط "آشنا می شویم"
|

سلام به دوستای گلم که ما رو تو این مدت فراموش نکردند بازهم با شرمندگی بیش از پیش برگشتیم نمی دونم بعد از این همه مدت کی ما رو فراموش کرده و کی ... اما در هر صورت ما هنوز هم عاشقیم و از عشق می نویسیم امیدوارم با استقبال گرمتون کمک کنید شروع بهتری داشته باشیم به تعداد ثانیه ها و دقیقه ها و سالهای دور و نزدیک دوستت دارم * * * به اندازه غم و اندوه دلهای عاشقان به تعداد چشمهای سیه چشمان به اندازه شکایت قلبم از آتش عشقت به اندازه تمام شبهایم که از دوری تو نالیدند به تعداد حروف نامهای عاشقان به تعداد اشکهای جاری دلشکستگان دوستت دارم چرا ماه برای من عزیز است؟ شاید چون درخشندگی و دوری اش شبیه توست چرا در زمستان دلم می گیرد؟ شاید چون رعد و برق وسردی اش شبیه توست چرا من عاشق سفیدی ابرم؟ شاید چون به رنگ قلبم در کنار توست چرا باران برایم عزیز است؟ شاید چون شبیه اشکهای من در دوری توست چرا وقتی از چشمهایم پنهان می شوی برای خودم و تو نگران می شوم و شاید از تو نگران می شوم چرا وقتی ستاره های درخشان آسمان را می بینم به آنها حسادت می ورزم؟ شاید چون به اندازه آسمان و بیش از همه ستاره ها دوستت دارم شاید چون ستاره ها هر شب تماشاگر چشمان زیبایت هستند ولی من با خیال آنها به خواب می روم تو ای قلب و چشمانم چه می شد اگر قطره ای اشک به خاطر من از چشمانت جاری می شد؟ * * * چه می شد اگر نگرانی ام را پاسخ می دادی اگر دوری تو را عذاب می داد اگر یک بار آرزوی من را می کردی چه می شد اگر من را می بخشیدی و خودت را * * * چه می شد اگر یک بار به من می گفتی: به تعداد حروف نامهای عاشقان به تعداد ثانیه ها و دقیقه ها و سالهای دور و نزدیک دوستت دارم 
+
نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 14:16 توسط "آشنا می شویم"
|
